وقتی ایمان با پرسش روبهرو میشود
In Persian
در بسیاری از جمعهای ایمانی، شک را چیزی میدانند که باید پنهان شود — نشانهٔ ضعف، یا حتی خیانت. اما اگر کتابمقدس را بخوانیم، تصویر دیگری میبینیم. کلام خدا پر است از کسانی که پرسیدند، و پرسششان ثبت شد.
پرسشگرانی که در کلام ماندند
ایوب خدا را به دادگاه فرا میخواند. ارمیا میگوید فریب خورده است. داوود بارها میپرسد: «تا به کی؟» و یحیای تعمیددهنده — همان که مسیح را «برهٔ خدا» خوانده بود — از زندان کسی را میفرستد تا بپرسد: «آیا تو همانی که باید بیاید، یا منتظر دیگری باشیم؟»
پاسخ عیسی به یحیی سرزنش نیست. او شواهد را میفرستد: کوران میبینند، لنگان راه میروند، و به فقیران بشارت داده میشود. و سپس میافزاید: «خوشابهحال کسی که در من نلغزد.»
«ایمان دارم؛ بیایمانی مرا چاره فرما.»
این جملهٔ پدری است که پسرش بیمار بود — و یکی از صادقانهترین دعاهای کتابمقدس. او هم ایمان دارد و هم ندارد، و هر دو را در یک نفس میگوید. عیسی او را رد نمیکند.
تفاوت میان دو نوع شک
کلام میان شکی که میجوید و شکی که میگریزد تمایز میگذارد. توما خواست ببیند و لمس کند — و مسیح خود را به او نشان داد. این شکِ جوینده است؛ شکی که هنوز رو به سوی خدا دارد.
شکی که آسیب میزند آن است که پرسش را بهانهٔ فاصله میکند؛ که دیگر نمیپرسد، فقط دور میشود. تفاوت در داشتن یا نداشتن پرسش نیست — در جهتگیری است.
چه باید کرد
- پرسش را بلند بگویید. پرسشی که پنهان بماند در تاریکی بزرگ میشود.
- تنها نمانید. شک در انزوا رشد میکند و در جمع کمکم فرو مینشیند.
- به خواندن ادامه دهید. بسیاری از پرسشها با متنی که هنوز نخواندهایم پاسخ میگیرند.
- صبور باشید. فهم اغلب دیرتر از آنچه میخواهیم میرسد، اما میرسد.
اگر امروز با پرسش دستوپنجه نرم میکنید، از ایمان بیرون نیفتادهاید. در صف بلندی ایستادهاید از کسانی که پرسیدند و ماندند — و بعدها دریافتند که خدا در همان روزها نزدیکتر بود.